السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

519

تفسير الميزان ( فارسي )

پس جمله * ( « وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ » ) * با در نظر داشتن اينكه لام در آن لام سوگند است دلالت مىكند بر اينكه او قادر است خلق را ثابت بدارد . * ( « وَنَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِه نَفْسُه » ) * - در اين جمله خفىترين اصناف علم را ذكر كرده كه عبارت است از حضور نفسانى خفى ، تا اشاره كند به اينكه علم خداى تعالى همه چيز را فرا گرفته است ، گويا فرموده : ما از ظاهر و باطن انسان و حتى از خاطرات قلبىاش و از آن وسوسه اى كه در امر معاد دارد خبر داريم و مىدانيم كه در دل خود مىگويد : چگونه انسان بعد از مردن و خاك شدن و متلاشى گشتن اجزاء و درهموبرهم شدن بدنش دوباره مبعوث مىشود ؟ پس از آنچه گفته شد به دست آمد كه كلمه « ما » در جمله * ( « ما تُوَسْوِسُ بِه » ) * موصوله است ، و ضمير « به » به انسان برمىگردد ، و حرف « باء » در آن ، باء آلت ، و يا سببيت است . و اگر وسوسه را به نفس آدمى نسبت داده ، نه به شيطان با اينكه منسوب به شيطان نيز هست ، براى اين بوده كه سخن پيرامون علم خداى سبحان و احاطه اش به احوال آدمى بود ، و مىخواست بفرمايد : حتى به آنچه در زواياى دلش مىگذرد آگاه است . * ( « وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْه مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ » ) * - كلمه « وريد » به معناى رگى است كه « از قلب جدا شده » و در تمامى بدن منتشر مىشود ، و خون در آن جريان دارد . بعضى « 1 » هم گفته‌اند : به معناى رگ گردن و حلق است . و به هر معنا كه باشد در آيه شريفه آن را طناب خوانده ، چون شبيه به طناب است . و اضافه حبل به وريد اضافه بيانيه است . و معناى جمله اين است كه : ما به انسان از رگ وريدش كه در تمامى اعضائش دويده و در داخل هيكلش جا گرفته نزديكتريم ، آن وقت چگونه به او و به آنچه در دل او مىگذرد آگاه نيستيم ؟ اين جمله مىخواهد مقصود را با عبارتى ساده و همه كس فهم اداء كرده باشد و گر نه مساله نزديكى خدا به انسان مهمتر از اين و خداى سبحان بزرگتر از آن است ، براى اينكه خداى تعالى كسى است كه نفس آدمى را آفريده و آثارى براى آن قرار داده ، پس خداى تعالى بين نفس آدمى و خود نفس ، و بين نفس آدمى و آثار و افعالش واسطه است ، پس خدا از هر جهتى كه فرض شود و حتى از خود انسان به انسان نزديكتر است ، و چون اين معنا معناى دقيقى است كه تصورش براى فهم بيشتر مردم دشوار است ، لذا خداى تعالى به اصطلاح دست

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 178 .